تبلیغات
دهه فجر - دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(2)
دهه فجر
دهه فجر بر تمام فجر افرینان مبارک باد
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(2)
دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(2)

اسلامیت انقلاب
اسـتقرار جـمهورى اسـلامى فـرهنگى بـارور و غنى براى این ملت به ارمغان آورد. مدرسه اى باز كرد كه در این مدرسه تعلیمات فراوانى از در و دیوارش , از فضایش , از بوى باروت و صداى مسلسل و صفیر گـلوله اش , از فریادهایش , از غریو (( الله اكبر )) و (( لا اله الا الـله )) اش آمـوختند و چـه خوب آموختند و درس خود را تجربه كردند و به میدان عمل آوردند و چه خوب پیروز شدند.
اگـر چنانچه گاهى مى خواستیم بعضى مسأل را مطرح كنیم بایستى با مـحافظه كارى بیان مى كردیم; اگر گاهى سخن از آزادى مى گفتیم باید در پـوششى از هـزارگونه راز و كـنایه و اسـتعاره بـگوییم; اگـر مى خواستیم با استبداد در افتیم بایستى در پوششى از آیات قرآن و كـلمات نهج البلاغه بگوییم و نمى توانستیم صریح وارد میدان شویم. امـا سـرانجام حركت اسلامى این سد سكندر را شكست و این بت را به زانو در آورد.

هویت اسلامى انقلاب و توطئه هاى دشمنان

ما در برابر توطئه هایى كه در كمین انقلاب ما نشسته است و راههاى انـحرافى كـه در برابر این انقلاب باز كرده اند , متوجه این نكته باشیم كه هویت اسلامى انقلاب فراموش نشود.
در یـك مـحیط اسـلامى شـاید تـصور شود كه این مسئله نوعى تعصب و ادعـاست , ولـى ما باید دقیق تر مسئله را تحلیل كنیم و اگر واقعا بـه ایـن نـتیجه رسـیدیم روى این كلمه بایستیم. چون اگر ما این مسئله را به سادگى از دست بدهیم ممكن است كسانى كه در كمین راه نـشسته اند , به تدریج بتوانند در هویت اسلامى انقلاب ایجاد تردید كـنند و راه را بـراى هـرگونه رخنه ضد اسلامى هموار سازند. یعنى اگـر چـنانچه كـسانى توانستند در اسلامى بودن انقلاب تردید ایجاد كـنند , در اسـلامى بـودن جـمهورى ما هم ممكن است تردید به وجود آورند; در اسلامى بودن قانون اساسى هم ممكن است رخنه كنند و جاى پـا بـسازند; در اسـلامى كـردن شـعارها, ادارات , مظاهر زندگى , مظاهر اجتماعى ما هم ممكن است رخنه و و نفوذ كنند. وقتى به زعم آنـها قـرار شـد انـقلاب هویت اسلامى خود را از دست بدهد , ثمرات انـقلاب هم به طور خاص به زعم آنها لازم نیست اسلامى باشد. چون از ثمرات انقلاب , خود انقلاب با تمام هویتش باید استفاده كند.
الان هـنوز آن تب و تاب مبارزه و انقلاب چندان فروكش نكرده است و شـاید هـنوز آن شور انقلاب , سخن اسلامى گفتن ما , طرح خواسته هاى اسلامى , هویت اسلامى قانون اساسى ما و جمهورى آینده ما نمى تواند شدیدا مورد انتقاد واقع شود.
چـه بـسا یك روزى مجال پیدا كنند كه این تردید را قوىتر كرده و صـف آرایـى نـمایند و اعـتراض كـنند كـه مـگر تمام كسانى كه در راه پـیماییها شـركت كردند علاقه به اسلام داشتند ؟ یا مثلا از نظر ظاهر بگویند مگر زنهاى بى حجاب در بعضى اجتماعات و تظاهرات شركت نـكرده بـودند ؟ مـى گویند مگر كسانى كه احیانا معتقد به یكى از ایـسمهاى غیر اسلامى بودند , مثل برخى ماركسیستها و یا كسانى كه در بـرابر اسـلام بـى تـفاوت بـودند, در اجـتماعات و تـظاهرات و بـرخوردهاى شما شركت نكردند ؟ مگر در بین كشته ها , هم در گذشته و هم در شور نهضت , كسانى نبودند كه اعتقاد به ایدئولوژى اسلامى نـداشتند ؟ بـنابر ایـن چـرا مى خواهید این انقلاب را صرفا اسلامى تلقى كنید ؟ حـتى مـى گویند مـگر اقلیتهاى مذهبى در اجتماعات و راه پیماییهاى شـما شـركت نـكردند؟ مـگر یك ارمنى در میان شهدا و كشته هاى شما نـبود ؟مـا نـمى خواهیم سـهم مسلمانها و اسلامیها را منكر شویم , آنـها سـهم داشتند , اما چرا مى خواهید انقلاب را در انحصار اسلام در آورید ؟ ایـن بـیانى است كه رفته رفته در مقالات , در تفاسیر سیاسى , در تـظـاهرات و اجـتماعاتى كـه تـرتیب مـى دهند , در كـتابهایى كـه مـى خواهند بـنویسند , در قطعنامه هایى كه صادر مى كنند , مرتب به این مسئله پر و بال مى دهند.

بهره گیرى فریبكارانه از اصطلاحات ظاهر پسند

بـعد هـم یك سخن بسیار ظاهر پسند مى گویند. مى گویند حال كه قبول كـردیم در ایـن قـیام كسانى ضد اسلام یا بى تفاوت نسبت به آن هم بوده اند , بنابر این آن را در انحصار اسلام قرار ندهید; بگویید قـیام مردم ایران , بگویید قیام ملى , بگویید حركت دموكراتیك , بـگویید حركت اجتماع; اسلامى بودن یك مسئله تخصصى است كه به عده خاصى تعلق دارد.
مـى گویند بـاید راهى را در پیش بگیرید كه به نفع ملت باشد; حال اگـر چــنـانچه تـوانـستیم مـثـلا در سـایه كـمونیسم , در سـایه نـاسیونالیسم یا بعضى از فلسفه هاى غربى یا شرقى دیگر منافع ملت ایران را منهاى جنبه اسلامى بودن تإمین كنیم اشكالى ندارد; بعد هـم مـا مى گوییم این نهضت توسط مردم انجام شده است كه گروهى از آنان مسلمان بودند و بقیه هم مرامهاى دیگرى داشتند و بنابر این از ثـمرات آن همه مردم استفاده كنند; هر ایسمى, هر قانونى , هر بـرنامه اى كـه تـوانست بـه صـورتى مـنافع مـردم را تإمین كند مى تواند وارث این انقلاب باشد.
بـراى پاسخ قضیه ما در ابعاد كیفى و كمى مسئله و رهبرى انقلاب و همچنین در جنبه دینامیك و موتور محرك انقلاب مطالعه مى كنیم.

بررسى انقلاب از نظر كمیت

تـعداد افـراد شركت كننده در راهپیماییها در سراسر ایران , مثلا در روز عاشورا یا اربعین , حدود ده میلیون یا دوازده میلیون یا شـانزده مـیلیون و یا بیشتر بود ; (3)اگر از این سیل عظیم مردم از اصـناف , كـارگران , كـشاورزان , زنـان , مـردان , جوانان و بـچه ها كـه به راه افتادند یك آمار مى گرفتیم كه: (( شما اسلام و مـسلمانى را دوسـت داریـد یامكتب دیگرى را ؟ زیر سایه اسلام راه افـتادید یا تحت عنوان دیگرى ؟ )) , شما فكر مى كنید در این سیل عظیم چند نفر روشنفكر حرفه اى یا خوباخته شرقى و غربى پیدا مى شد كه بگوید اسلام را نمى پسندم و طرفدار یك ایسم دیگر هستم ؟ مـمكن اسـت دو هـزار نـفر , پـنج هـزار نفر , اگر خیلى دست بالا بـگیریم بیست یا سى هزار نفر پیدا شوند كه طرفدار ایسمهاى دیگر بـاشند; خود را نویسنده , هنرمند و وابسته به این و آن بدانند.
بـر فـرض , این سى هزار نفر را پیدا كردید , اما شانزده میلیون جـمعیت بوده است , این تعداد چه درصدى از جمعیت را تشكیل مى دهد ؟ مـمكن اسـت عـده اى كـلیمى هـم در یـك شرایطى كه میلیونها نفر راهـپیمایى مـى كنند , راه بـیفتند; مـا آنها را طرد نمى كنیم , بـیایند و همبستگى خود را اعلام كنند; اما حركت چند هزار نفر از اقـلیتهاى مـذهبى در مـجموع انـقلاب چـقدر نـقش داشته است ؟ آیا مـى توانند ادعـا كنند كه ما راه پیمایى كردیم و ما هم كه مسلمان نیستیم , پس اسم اسلامى را از انقلاب برداریم ؟ !

بررسى انقلاب از نظر كیفیت

دوم , بـررسى روح ایـن انـقلاب و جنبه به اصطلاح كیفى آن است. آن چـیزى كه این مردم را به راه انداخت و آن تكیه گاه چه بود ؟ مگر نـه ایـنكه مـحرم ماه پیروزى خون بر شمشیر بود ؟ مگرنه این ماه رمضانى است كه بایستى یكپارچه آتش و مبارزه و خون باشد ؟ مگرنه ایـنكه از درون مساجد فریادها شعله ور شد ؟ مگرنه اینكه بر پشت بـامها فـریاد (( الـله اكبر )) و غریو (( لا اله الا الله )) با صـفیر گلوله در هم مىآمیخت ؟ مگرنه اینكه اربعین امام حسین (علیه السلام) تجلیگاه همبستگى مردم بود ؟ مگرنه اینكه اولین تجربه راه پیمایى در روز عـید فطر و بعد از نماز عید فطر انجام شد ؟ مگرنه اینكه تـاسوعا و عـاشورا تـجلیگاه حركت مردم بود ؟ اینها همه روزها و مناسبتهاى دینى است. واقعا حماقت است كه بگویند چیز دیگرى بوده اسـت. كـجا بـودند ایـسمها و مـكاتب دیگر ؟ كجا بودند طرفداران اجـراى قـانون اسـاسى قـبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى اجـراى قانون اساسى قبل ؟ كجا بودند مدعیان دروغگوى طرفدارى از رنجبران و زحمتكشان ؟ مـا از ایـن دیـدگاه كـه در محیط اسلامى هستیم و مردم ما مسلمان هستند مسئله را بررسى نمى كنیم بلكه در اجتماعات و تظاهرات مردم وارد مـى شویم. چـه چـیزى بـه ایـن نهضت جان مى داد كه فردى جلوى گلوله مى رفت و از اینكه تیر به قلبش بنشیند لذت مى برد ؟ او خود را در آغـوش فـرشتگان و خـودش را شهید و زنده همیشه باقى جاوید مـى یافت.واقعا اگر این روح اسلامى در این نهضت نمى بود شما را به خـدا آیـا یـك هزارم این حركت و موجب و شتاب در این انقلاب وجود مى داشت ؟

بررسى انقلاب از نظر رهبرى

و امـا سـوم , مـسئله رهـبرى است. كدام رهبر و برخاسته از كدام ایـسم و از كـدام قـشر اجتماعى مى توانست محرك این انقلاب باشد و ایـنچنین هـوشیارانه وآگـاهانه موج بیافریند و مردم را به حركت درآورد ؟ احـزاب بـه اصـطلاح مـلى و احزاب چپ و راست هم بودند و رهـبرانى از گـوشه و كـنار سـر درآوردند و شروع به مقاله نوشتن كـردند و سـرو صـدا بـه راه انـداختند و گـوشه و كـنار بـه راه افتادند. كدامیك از این رهبران گروهها بودند كه بتوانند حتى یك صـدم از آن تـظاهرات , از آن اجتماعات , از آن فریادها و از آن شـورها را بـه وجـود آورنـد ؟ و اگـر این رهبرى آگاهانه با این ضـربه هاى گـیج كـننده اى كـه پشت سرهم به دشمن بموقع وارد مى كرد نمى بود , آیا این انقلاب به وجود مىآمد و پیروز مى شد ؟ ایـن تـصمیم گـیریهاى بـموقع رهـبرى عجیب بود. كم و بیش رهبران مـختلف اجـتماعى وحتى رهبران هوشیار مذهبى و انقلابیون مذهبى در داخـل بـودند , هـمه مى گفتند الان موقع فلان تصمیم نیست; چرا آقا الان مـى خواهد دولـت اعـلام كند ؟ چرا وقتى حكومت نظامى ساعت 4/5 اعـلام شـده است آقا مى فرماید اعتنا نكنید و بیرون بروید ؟ مرتب مـى گفتند خـطرناك اسـت , نـمى شود , بـاید قـدرى صبر كرد. واقعا رهـبران هر نوع گرایش سیاسى و اجتماعى , همه صدها قدم عقب بوند , دیـدیم كه امام پشت سر هم ضربه وارد كردند. خیلى جالب بود كه ایـشان بعد از هر ضربه مى فرمود دشمن گیج شده , بگذارید یك ضربه دیـگر بزنیم , باید این ضربه را هم زد. در حالى كه همه مى گفتند خطرناك است.
اگـر ایـن رهـبرى بـا این هوشیارى نبود كه مى توانستیم این قدرت طـاغوتى را كـه تـجسم كلیه قـدرتهاى اسـتبدادى جـهان بـود و همه نـیروهاى جـاسوسى و قدرتهاى طاغوتى دنیا را براى تحكیم پایه هاى زور و اسـتبداد خود بسیج كرده بود بشكنیم؟ مردم بى سلاح اینچنین در بـرابر ایـن قدرت طاغوتى و شیطانى تاریخ با آن پشتوانه عظیم قـدرتها تـوانستند بـا ایـن رهـبرى بـپاخیزند و دشـمن را از پا درآورنـد. این رهبرى معلوم است كه اصلا یكپارچه تجسم رهبرى الهى و اسلامى است.

متولى و وارث انقلاب

نیروى محرك درون انقلاب , آن روح و ایمان مذهبى و جو مذهبى بود.
اصـلا هـمه چیز انقلاب ,اسلامى بود.اصلا راه انداختن اقلیتها و غیر اسـلامیها هـم به خاطر موج اسلام بوده است , باز شدن درهاى زندان حتى به روى غیر اسلامیها هم به خاطر انقلاب اسلامى بوده است , باز شدن زبان غیراسلامیها هم براى نوشتن یك مقاله یا گفتن یك حرف به خـاطر مـوج حركت آفرین اسلامى بوده است , سخنرانى و تفسیر سیاسى آن روشـنفكر حـرفه اى كـه هـیچگاه در طـول تاریخ مبارزه گذشته و دوران اختناق از او خبرى نبود و اكنون به عنوان یك سیاستمدار و یـك محقق و دانشمند و مفسر سیاسى مرتب مقاله مى نویسد , این باز شـدن زبـانش و اینكه به قلمش اجازه مى دهند بنویسد به خاطر غریو ((الله اكبر )) هایى بود كه گفتند و بت را شكستند.بـنابر ایـن , انـقلاب اسـلامى اسـت , عـمیقا هم اسلامى است و لذا بـایستى از ثـمرات انـقلاب هـم اسـلام استفاده كند.انقلاب متولى و وارثـى جز اسلام ندارد. بنابر این باید قانون اساسى ما عمیقا بر اسـاس هـویت و مـحتواى اسلامى باشد , وزارتخانه ها و همه نهادهاى حـكومت آینده ما عمیقا و قویا بایستى با محتواى غنى اسلامى باشد , نـه ایـنكه فـقط لـعابى از اسـلام داشـته باشد و اسلام آن گوشه بنشیند و بگوید سعى كنید كه بى احترامى به اسلام نشود. این شیوه نظام استبدادى و طاغوتى بود.
وقـتى مـسئله به این صورت است كه هر كس انقلاب را راه انداخت در واقـع وارث آن انـقلاب اسـت , حال در یك انقلابى كه عمیقا در عین اسلامى بودن , مردمى و همگانى است , چهار نفر و ده نفر و پانزده نـفر نبودند , میلیونها انسان از بطن و بستر جامعه و از زوایاى روسـتاها و از دل كـارخانه ها و از درون دانشگاهها و از همه جاى ایـن كشور با روح اسلامى بپا خاستند. یك انقلابى با روح اسلامى كه مـتعلق بـه مـلت است وارث آنهم باید ملت مسلمان باشد. در تعبیر جـمهورى اسـلامى , جـمهورى نـشانه مردمى بودن و اسلامى هم بیانگر فـرهنگ آن است. قسمت اعظم فرهنگ اسلام, آن هویت فكرى و جهت گیرى است باید سعى شود این اندیشه ها و فكرهاى شكوفا شده و بیدار شده ان شإ الله در جهت انقلاب اسلامى هدایت شود.

علل و عوامل انقلاب

شـناخت هـر چیزى از دو طریق میسر است: اول از طریق شناخت اضداد آن از بـاب((تعرف الاشـیا بـاضدادها)) كـه ایـن نوع شناخت را در اصطلاح شناخت جدلى مى نامند.
دوم شـناخت از طـریق علل و اسباب و ریشه هاى آن و این نوع شناخت رااصـطلاحات شـناخت برهانى مى گویند كه بوعلى سینا این نوع شناخت را بهترین نوع شناختها و شناخت تام معرفى كرده است چنان كه گفت:
و الـعلم التام فى باب التصدیق ان یعلم الشى باسبابه و در اصطلاح فلاسفه رأج است كه : ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها.
از آنـجا كـه هر حادثه و پدیده اى داراى علل و عواملى است كه در پـیدایش آن نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته و انقلاب اسلامى ایران نـیز از ایـن قانون مستثنى نیست اگر بخواهیم شناخت كامل و آگاهى صـحیحى از آن داشـته باشیم باید علل و عواملآن را كه در پیدایش آن نـقش داشـته اند بـشناسیم زیـرا بـدون شناخت ریشه ها شناخت اصل انـقلاب میسر نخواهد بود لذا ما در این درس در صدد آنیم تا آنجا كـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ریشه ها آن بحث و بررسى كنیم هـر چـند كه علل وعوامل انقلاب بسیار بوده و ما را در این مختصر فـرصت بـررسى هـمه آنـها نـیست لذابه برخى از آنها كه از اهمیت بـیشترى بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقیم ترى درپـیدایش انـقلاب داشته اند مى پردازیم.
قبل از شروع در بحث تذكر دو نكته لازم است:
1 - از آنجا كه این مباحث و مطالب براى تدریس در دانشكده تنظیم گـردیده است باتوجه به وقت اندك و محدود بودن ساعات درسى در یك تـرم امـكان بـررسى گسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامى میسر نیست لذا به بخشى ازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.
2 - عـللى كـه مورد بررسى قرار مى گیرند این چنین نیست كه همگان در یـك سـطح بوده و داراى نقش مساوى باشند بلكه بعضیها نقش عمده را ایـفا كرده و بعضى دیگر در آن حد از نقش و اثر نیستند و مردم جـامعه ما نیز به همه آن علل یكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتى بـراى عـده اى از آنچنان نقشى برخوردار بوده كه موجب طغیان آنـان مى شده ولى در نظر دیگرى چنان نبوده باشد ولى در مجموع این عـلل و عوامل زمینه پیدایش این انقلاب را فراهم نموده و مردم را علیه نظام حاكم شورانده است اینك بیان آن علل :

1 - مذهب

در ایـران از اوأل قـرن اخـیر ایدئولوژى و مكاتب گوناگون مطرح شـده و مـردم رابـسوى خود فرا مى خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسیونالیسم)) تـحفه غـرب , و((ماركسیسم - لنینیسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) كـه از قـبل در ایـن سـرزمین وجودداشته است و مـبلغین هـر كـدام سـعى داشـته اند كـه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب پیروان بیشترى را به خود جلب نمایند.
امـا آن دو مـكتب هر چند كه در ابتدا طرفدارانى پیدا كرده و با شـعارهاى پـر آب ورنگشان عده اى را در اطراف خود جمع كرده و حتى احزاب و گروههأى نیز تشكیل داده و تحت عنوان رهأى بشر از سلطه استعمارگران فعالیتهأى نیز داشته اند اما دراثر بروز جریانهایى در جهان چهره دروغین تبلیغات سیاسى آن دو آشكار گشته وامیدى كه طـبقات روشـنفكر بـه آنـها بـسته بـودند تبدیل به یاس شده و از آن ایدئولوژیها و مكتبها سر خورده و بیزار شدند ولى اسلام همچنان بـه خـاطر حقانیت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ كرده و به زندگى خـود ادامـه مـى دهد و مـردم فهمیدند كه تنها راه نجات و تنها ره رهـأى از یـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستین است نه راه شـرق و غـرب زیـرا هـمه جنایتها و اسارتها براى جوامع بشرى درجهان كنونى از صاحبان همین مكاتب شرقى و غربى است آنگاه آنان چـگونه مى توانند مكتبى در جهان ارأه دهند كه مایه نجات و وسیله رهـأى از زیر سلطه آنان باشد لذا امام خمینى((ره)) در 28 جمادى الـثانى سـال 1392 هـجرى قمرى در بخشى از پیام خود به دانشجویان مـسلمان مـقیم آمریكا و كانادا چنین فرمود: (...اگر دول اسلامى و مـلل مـسلمان بـه جـاى تـكیه بـه بـلوك شرق و غرب به اسلام تكیه مى كردندو تعالیم نورانى و رهأى بخش قرآن كریم را نصب عین قرار داده و بـكار مـى بستندامروز اسـیر تجاوزكاران صهیونیزم و مرعوب فانتوم آمریكا و مقهور سیاست سازشكارانه و نیرنگ بازیهاى شیطانى شـوروى واقع نمى شدند... تا روزى كه ملت اسلام پایبند این مكتبهاى اسـتعمارى مـى باشد و یا قوانین الهى را با آن مقایسه مى كند و در كـنار هـم قـرار مـى دهد روى آسـایش و آزادى نـخواهد دیـد و این مـكتبهأى كه از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضه مى شود فقط براى گـمراهى و انـحراف آنـان است و مى خواهند مسلمانان را براى همیشه خوار و ذلیل و عقب مانده و اسیرنگهدارند و از تعالیم رهأى بخش قرآن دور سازند.
حـاصل آنـكه نـاسیونالیسم و مـاركسیسم بـخاطر مـاهیت الحادىشان نـتوانتسند دراعماق دلها نفوذ كنند و نتوانستند حمایت توده ملت را به خود جلب نمایند و هرچند كه در ابتدا طرفدارانى پیدا كرده ولى به مرور زمان یكى پس از دیگرىطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در این مملكت اسلامى دوام بیاورند.
امـا اسـلام بـه عنوان یـك مذهب و مكتب الهى از دیر زمان در اعماق دلهاى اقشاروسیعى از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـود اسلام بعنوان یك مذهب حاكم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترین نقاط مملكت) و در همه اقشار (از غنى و فقیر, كـارگر و كـشاورز, دانـشجو و روشنفكر , مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگى این ملت حاكمیت داشت لذا بـاهمه تبلیغات مسموم و گسترده اى كه علیه اسلام از ناحیه دشمنان آن مـى شد و بـاهمه سـمپاشیها كه مى شد (كه مى گفتند اسلام قادر به اداره اجـتماع كنونى نیست وقدرت رهأى بخشى از سلطه استعمار را نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و كاخ ستمشاهى را درهم فرو ریخته و دست اجانب را از این مملكت كوتاه نموده است و بـه شــرق و غــرب نـشان داد كـه تـنها مـكتبى كـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ایستاده و مردم را از زیر سلطه آنان خارج مى نماید اسـلام اسـت و به مسلمین نیزفهماند تنها مكتب رهأى بخش اسلام است نـه مـكاتب شـرق و غـرب پـس براىرهأى خود به اسلام و قرآن تمسك نمأید نه به مكاتب دیگر.

2 - اسلام زدایى نظام حاكم

جـهان غـرب در جـنگهاى صلیبى (كه از قرن 11 تا 13 میلادى به طول انجامید) به قدرت و عظمت اسلام پى برده و فهمید تنها قدرتى كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمى كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طریق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و یا اگر نامى از اسـلام باقى مانده از محتوى تهى باشد و دید این نقشه با جنگ و لشكركشى قابل پیاده شدن نیست زیرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـیوسته از اسـتحكام بـیشترى بـرخوردار مى شوند لذا در صدد نقشه دیـگرىبرآمده و آن این بود كه : از طریق عوامل نفوذى كه از خود مـمالك اسلامى انتخاب مى شوند و به قدرت مى رسند باید از درون اسلام زدأى نمود و آن را از درون پوساند و براى اجراى چنین نقشه اى در كـشورهاى اسـلامى مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاى كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادى هـمانند رضاخان درایران و اتـاتورك در تركیه و آل سعود در حجاز و نوكرهاى امثال اینها را در كـشـورهاىاسلامى دیـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته این نقشه از قبل یعنى پس از جنگهاى صلیبى بوده ولى در قرن اخیر از شدت بیشترى برخوردارشد.
عـلماى اسـلام و پـیشوایان دینى به این مسئله پى برده و در مقام بـیدارى مـسلمین برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اى از آنها اشاره كرده ایم.
سـید جـمال الدین اسدآبادى در یك قرن قبل چنین مى گفت: مسلمانها بـاید بـدانندكه انـگلیس قصد براندازى اسلام را داشته و مى خواهد مـسلمانان را در هـر جاى كره زمین نابود سازد هر چند كه این كار شدنى نیست.
نـخست وزیـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال 1887 میلادى در برابر نمایندگان كشورخود نطق مهیجى ایراد كرده و در ضمن آن یادآور شد كه : تا زمانى كه قرآن خوانده مى شود و كعبه طواف و نام محمد صلى الـله عـلیه و آلـه و سـلم در بـالاى مـا ذنه هابعظمت برده مى شود مـسیحیت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحریف كـرده و كعبه را تخریب نموده و نام محمد صلى الله علیه و آله و سلم را ازبالاى ما ذنه ها محو نمأید.
هـمانگونه كه از عملكرد آنان پیداست تمام هم آنان محو و نابودى اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامى به دوران جاهلیت است تا بتوانند به درسـتى و راحـتى آنـان را بـه زیـر سـلطه خود درآورند البته این كارشان هیچگاه بى پاسخ نمانده است.
در پـنجاه سال اخیر مبارزه با اسلام و مسلمین و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركیه و ایران صورت جدىترى به خود گرفت الـبته در ایران تا 25 سال -تقریبا - كارگردان اصلى این مبارزه انگلیس بوده و در 25 سال اخیر آمریكا.
مـسلمانان ایـران در ایـن دوره پـنجاه سـاله در میان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماىاسلام زندانى تبعید یا شهید شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزادارى حـسین بـن عـلى عـلیه السلام ممنوع گشته و لباس روحانیت قدغن گردید و مدارس اسلامى بسته و چادر كه یك نوع حجاب و پوشش اسلامى است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ...
مـا در ایـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأى از اسلام زدأى در كشور اسـلامى ایـران اشاره مى كنیم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحیلى مـى خواستند اسـلام را از مـملكت بیرون كـرده و نظام جاهلى قبل از اسلام و یا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاى آن بنشانند:
1 - شعار جدأى دین از سیاست
یـكى از كارهأى كه در این راستا انجام مى شد دور نگه داشتن دین از صـحنه سـیاست بود تبلیغات وسیعى در رسانه هاى گروهى دنیا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هاىگروهى حكام دست نشانده در داخل) كه دین را با سیاست چه كار و علما دینى مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـیاست نـمایند و به این مسئله آنچنان دامن زده مـى شد كـه حـتى بـسیارى از رهبران دینى و ملت اسلامى باورشان آمـده بـود كـه ما را باسیاست چكار؟ ما روحانى هستیم و باید به مـسأل شرعیه خود بپردازیم و حتى وقتى امام خمینى ((ره)) دستگیر شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سیاست ,سیاست یعنى دروغ و مـكر و پـدرسوختگى امـام در جـوابشان فـرمود: این نوع سیاست مال شـمـاها اسـت ولـى دیـن از سـیاست واقـعى جـدا نـیست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقلید قم (كه او را در جنایات و جنایتهایش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعى اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاى ایـالتى و ولایـتى را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفیقات جـناب مـستطاب عـالى را در هـدایت افـكارعوام خـواهانیم) یعنى وظیفه شما هدایت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسیاسى كشور.
وقـتى كـه از سال 41 روحانیت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأى دین ازسیاست را رد كرد رسانه هاى گروهى وابسته با تبلیغات وسـیعى وارد مـعركه گشته وقلمهاى مسموم و خریدارى شده در مقالات روزنـامه هاى آن روز بـراى قداست دین از سیاست و اینكه نباید دین را بـا سـیاست آمیخت قلم فرسأیها مى كردند كه ما به یك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات 15 اسـفند سـال 41 اشاره مى كنیم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مى گردد كه قضیه چه بود:
(...مـذهب امـرى اسـت جـدا از سـیاست سیاست سخن روز است و مذهب سـخن ازلى و بـدى سیاست امروز یك چیز مى گوید فردا چیز دیگر مذهب فـردا و امـروز ودیـروز یـك چـیز مـى گوید و لاغیر سیاست مئاثر و مـظاهرى دارد كـه بـا تغییر زمان تغییرمى كند ولى مئاثر و مظاهر مذهب لایتغیر است براى اینكه مذهب محیط است برزمان و سیاست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـى بینید كـه مـردم اروپـا و آمریكا بـه رفیع ترین قـلل تـمدن رسـیده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخیر فضاپیشرفته اند اما مذهب بزرگترین تكیه گاه روحى و مـعنوى ایـن مردم است كلیسامحترم ترین و عزیزترین اماكن نزد این قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مى كنید این آقایان مى خواستند همان بلأى را كه در اروپا بسرمذهب و دین و كلیسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بیاورند و بعد از آن به عزیزترین اماكن نیز نام ببرند.
2 - بازگشت به دوران جاهلیت
یـكى از كـارهأى كـه در راسـتاى اسـلام زدأى انجام مى شد موضوع بـازگرداندن ایـران به جـاهلیت قبل از اسلام بود میراندن شعارهاى اصـیل اسـلامى احیا شعارهاىمجوسى كه تغییر تاریخ هجرى محمدى صلى الله علیه و آله و سلم به تاریخ مجوسى 2500 ساله شاهنشاهى نمونه بارز آن است.
الـبته این تغییر تاریخ اسلامى به تاریخ مسیحى میلادى در كشورهاى اسـلامى دیگراز سالهاى خیلى پیش انجام شده و تاریخ رسمى كشورهاى اسـلامى تـاریخ مـیلادىاست ولـى در هـمان زمـان بـكارگیرى تـاریخ شـاهنشاهى را تـحریم فـرموده بودند لذاشاه در این مساله نیز از موفقیت چشمگیرى برخوردار نشده بود.
3 - تسلط عناصر غیر مسلمان بر مسلمان
یـكى از كـارهأى كـه در ایـن راسـتا انجام مى گرفت تسلط كفار و افراد غیر مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزیرى در كشور اسـلامى شـیعى ایـران به هویداىبهأى و سپردن چرخ اقتصادى مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاى بهأى والقانیانهاى صهیونیست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجى و امثال اینها نمونه بارز آن است.
4 - قـطع رابطه با كشورهاى اسلامى و پیوند با كشورهاى غیر اسلامى و احـیاناضداسلامى همانند اسراییل غاصب یكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.
5 - نقض قوانین اسلامى
نـقض آشـكار قوانین و مقررات اسلامى چه بصورت مستقیم و چه بصورت تـرویج واشـاعه فـساد در هـمه زمینه هاى فرهنگى , اجتماعى , تحت عـنوان تـمدن و پـیشرفت!!! یـكى دیگر از كارهاى مبارزه با اسلام بود.
6 - انجمنهاى ایالتى و ولایتى
یـكى دیـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق نادیده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاى ایـالتى وولایتى بود كه خشم ملت اسلامى را برانگیخته و فـریاد رهـبران دیـنى و بخصوص امام خمینى را بلند كرد و علما از حـوزه هاى علمیه قم و مشهد و دیگر شهرها به نزدیك شدن خطر پى برده و به قیام وادار گشتند.
در تاریخ 16 مهر 1341 جراید عصر تهران با تیتر درشت منعكس كرده بودند كه :
طـبق لایـحه انـجمنهاى ایالتى و ولایتى كه در هیئتe ولت به تصویب رسیده و امروزمنتشر گردید: به زنان حق را ى داده شد.
از جـمله مـسأل تـصویبى در ایـن قانون این بود كه قید اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقلیت هاى مذهبى هم بتوانند شركت فعال داشته باشند. و مـوضوع سـومى كـه مـطرح بـود این بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاى قرآن (كتاب آسمانى) آورده شود.
غرض اصلى شاه از این قانون , اولا: تست كردن جامعه بود كه ببیند واكـنش مردم مسلمان و روحانیت در برابر این تجاوز آشكار به حریم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمینه فراهم است در گامهاى بعدى اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نماید كه شاه و پدرش سالیان دراز در آرزوى این جهت نشسته بودند.
و ثـانیا: فـراهم آوردن زمـینه بـه منظور سپردن پستهاى كلیدى و حـساس به دست اقلیتهاى مذهبى كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـى ایـران بـازىمى كردند و پـیوسته در خـدمت امـپریالیسم و صهیونیسم قرار داشته و هنوز هم دارند.
ولـى رژیـم شاه براى پیاده كردند این نقشه هاى شوم شوم استعمارى به نظر خوددست آویز خوبى به چنگ آورده بود بنام ((آزادى زنان)) كـه مـى دانست از طـرف روحانیت و مسلمانها این قانون مورد اعتراض قـرار مـى گیرد تـا بگوید: این اسلام وآخوندها هستند كه با آزادى زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اینكه همه مى دانستند كه وضع اسف بار زنـان ایـرانى همانند مردان نتیجه سیاستهاى غلط و ضد مردمى شاه بود.لـذا امام خمینى (رحمت الله علیه) در همان نطق تاریخى خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقى زنـان مخالف نـیستیم, اما با این فحشا مخالفیم با این كارهاى غلط مخالفین مگر مردها دراین مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مى شود؟ بـنابراین ایـن قانون نیز یكى دیگر از نمونه هاى مبارزه با اسلام رژیم بود.
7 - جشن واهى 2500 ساله
یـكى دیـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احیا كفر باستان مسئله جـشنهاى 2500 ساله بود كه در ان هزینه هاى هنگفت به مصرف رسیده و اوقـات بـسیارى بـه هـدر رفـته تالحظاتى چند اشخاصى با لباسهاى موهوم دوره هاى قدیم بیایند و از جلو جمعى بگذرند.
در عـین حـال كه وطن دربست در اختیار آمریكا و جنایتكاران دیگر بـود و حـتى خـودشخص شاه اختیار یك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعى مى داد كه تو بخواب ما بیداریم !!! دانـایان بـه ایـن سخن مى خندیدند كه بیداربراى چه ؟ وطنى كه یك گـروهبان آمـریكأى بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مى دهد چه وطنى ؟ و چه محافظتى از وطن ؟ در اینجا نیز علما اسلام و ملت اسلامى نارضأى خود را به این جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خمینى در یكى از اعلامیه هاى تاریخى بیدارگر خود در رابطه بااین جشن و مخارج نارواى آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و این عمل مبتذل و اسرافى را تحریم كرده بود.

3 - سلطه بیگانگان

با توجه به مطالبى كه در بررسى تاریخ معاصر بیان شد و آگـاهى برسلطه اجانب و به خصوص در نیم قرن اخیر بر مملكت اسلامى ایـران و بـه تعبیر بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـدیت كـامل آن بـا مـظاهر دینى و ملى و كوشش آن (البته با دست یـارى نـوكران داخـلى) بـراى بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـینه هاى سیاسى , فرهنگى , دینى , اجتماعى و اقتصادى ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـین بـردن آثـار مـلى و هـنرى و تـحمیل قراردادهاى ننگین و ... همه و همه مى توانستند علتى بزرگ و محركى نیرومند باشند براى ایجاد یك نهضت و انقلاب زیرا همه اینها حكایت از سـلطه كـامل بـیگانه بـر مسلمین دات و حال آنكه در بینش الهى سـلطه كـفار و بـیگانگان بـر مـسلمین حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا , و چـون سـلطه اجانب منافى بامذهب و آزادى و ملیت و همه چیز است هـمه اقـشار مـردم عـلیه این سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبیها بخاطر مذهبشان ملیون بخاطر حس ناسیونالیستى وملیتشان و سیاسیون بخاطر آزادى و ...




نوع مطلب : دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی (2، 
برچسب ها : دانستنی هایی درباره انقلاب اسلامی(2)،
شنبه 9 بهمن 1389 :: نویسنده : سید منوچهر احمدی


درباره وبلاگ

به عنوان مدیر وبلاگ امیدوارم که مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما عزیزان قرار گرفته باشه .
مدیر وبلاگ : سید منوچهر احمدی
نظرسنجی
چه امتیازی به مطالب این وبلاگ مدهید؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
تماس با ما